غروب دلتنگی

اشعاري از شهاب احمدي

درستاره باران میلادت

 

 میان احساس من

 تا حضور تو

 حبابی است از جنس هیچ

از دستان من

 تا لمس نگاه تو

آسمانی است به بلندای عشق

 جشن میلادت را به پرواز می روم

 در این خانگی ترین آسمان بی انتها

  آسمانی که نه برای من

 نه برای تو

 که تنها برای " ما " آبیست ...

 شهاب نوشت : ...

دلتنگی نوشت :  پایان یک حضور

نوشته شده در چهارشنبه یکم مرداد 1393ساعت 11:46 توسط شهاب احمدي |

 

 

خدایا ...

 

ممنونم

 

که یادم دادی فراموش کنم

 

کسی که برایم بهترین بود

 

اما ...

 

تنهایم گذاشت ...

 

کاری از شهاب احمدی

 

شهاب نوشت : تا روز تولدم اینجا هستم 

 

 

نوشته شده در جمعه سی ام خرداد 1393ساعت 22:13 توسط شهاب احمدي |

 

 خیلی‌ها رفتند

 

خیلی‌ها برنگشتند

 

و خیلی‌ها هنوز

 

دلتنگ خیلی‌های دیگرند

bipfa_1341671612956641_orig.jpg - زود برگـــرد دلـــم تنــگته :(

شهاب نوشت :

ای ستاره شبای مشرقی پرپرواز منو اززززززززززززم نگیر


 

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم خرداد 1393ساعت 16:11 توسط شهاب احمدي |

 

رفتم...

 

حالا بدون من

 

مرور کن نبودنم را

 

میان همهمه های

 

دلتنگی ات .

 

کاری از شهاب احمدی

 

bipfa_1389894841666909_large.jpg - بارمو بستم رفتم یه #جایی که برنگردم ..

 

شهاب نوشت : خداحافظی چه وازه ی زیبایی می شود وقتی تو دلتنگم می شوی

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393ساعت 16:56 توسط شهاب احمدي |

                                              (۱)

من یک مردادی هستم


با ذاتی مهربان


اما خشمی طوفانی


با من که باشی


تو هم سلطانی

 

                                                           (۲)

 

نوشته هایم همه بهانه است


می نویسم


می نویسم


می نویسم


شاید روزگاری


یه جایی


یک روزی


خواندنی شد

 

 

                                                              (۳)

 

گودی زیر چشمهایم


خاطره ای از توست


یادت باشد


چه آسان گذشتی

 

 

 

کاری از شهاب احمدی

 شهاب نوشت : یک روز جبران همه ی محبتهای شما را می کنم 

غروب نوشت :به یاد آرزو هایم سکوتی می کنم بالا تر از فریاد 

نوشته شده در سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعت 22:42 توسط شهاب احمدي |

 

رفتی هنوزم

 

عاشقانه

 

دوستت دارم

 

هر روز  ...

 

 به یادت خاطره تزریق می کنم

 

برای زنده ماندنم ...

 

 

کاری از شهاب احمدی

 
 
شهاب نوشت : هنوزم یک حسی میگه
 
تو ...
 
عاشقمی

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 22:13 توسط شهاب احمدي |

 

چه بوی دلتنگی می دهد

 

بهار امسال

 

وقتی کنار هفت سین سفره ام

 

جای تو  خالیست ...

 

کاری از شهاب احمدی

 602  630x630 haft sin 90 01 سال یکهزار و سیصد و نود خورشیدی

شهاب نوشت : عید نوروز بر شما دوستان مهربانم مبارک

دلتنگی نوشت : زندگی میگفت از هر چیز مقداری باقی می ماند . . .
دانه های قهوه در شیشه ، چند سیگار در پاکت و کمی درد در آدمی . . .

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت 19:56 توسط شهاب احمدي |

 

 

خاطره هایم را مرور می کنم

 

بازم به سر آغاز بودنت می رسم

 

آخ ...

 

که چقدر دلتنگتم

 

 

کاری از شهاب احمدی

 


 

 

شهاب نوشت :  دلم برای شهاب آسمانی تنگ شده

غروب نوشت :  

منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش،

 اشک هایت را با دست های خودت، پاک کن

 که همه رهگذرن...

نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت 22:1 توسط شهاب احمدي |

چه شبهایی در حسرت تو بیدار ماندم ودلتنگیهامو بهانه کردم

 

چه شبهایی تا صبح به یادت دفترچه خاطراتم را خط خطی کردم

 

چه شبهایی برای نبودنت با باورهایم جنگیدم

 

چه شبهایی میان من و یاد تو ُ  اشکهایم مهمانی می دادنند

 

چه شبهایی منتظر ماندم تا تو بیایی.... 

كاري از شهاب احمدي

 

523236_338819076204652_351879550_n.jpg

 

 شهاب نوشت : نوشته هايم بهانه است مي نويسم

تا يادآوري كنم به يادتم

باورش با تو ...

دلتنگي نوشت : عيد شما مبارك الهي هميشه دلتان شاد باشد     

غروب گفت"  الهی تمام زندانی های بیگناه که در زندان هستن آزاد بگردان (آمین) 

نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت 20:1 توسط شهاب احمدي |


زمستان سرد

 

با تمام بی مهریش گذشت

 

اما هنوز

 

داغ نبودنت

 

گرم می کند

 

اجاق این کلبه ویران را

 

کاری از شهاب احمدی


 


شهاب نوشت : *
سلام به قاصدکهای خبر رسان که محکوم به خبرند
و سلام به شقایقهایی که محکوم به عشقند
و سلام به شکوفه هایی که با شکفتن خود خبر از بهار میدهند


نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 19:13 توسط شهاب احمدي |

 

شعر هايم را كه مي خواني

 

چه بيقرار مي شوي

 

براي با هم بودن

 

راستي ؟

 

هنوزم شعرهايم را مي خواني !

 

كاري از شهاب احمدي

 

شهاب نوشت: من همه ی قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اونم از غصه توست

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1392ساعت 22:1 توسط شهاب احمدي |

 

بوسه بر دستانش مي زنم

 

هميشه دعايش مستجاب مي شود

 

مادرم را مي گويم ...

 

زمستان

 

سرما

 

خاطره اي از تو

 

هميشه گرم مي كند

 

روزهاي نبودنت را ...

 

 

كاري از شهاب احمدي

 

شهاب نوشت :نشسته‌ای توی قلبم

مثل  تیرِ چند پر !

نه می‌شود درَت آورد

نه گذاشت که بمانی ..

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392ساعت 11:56 توسط شهاب احمدي |

 

اي كاش ماهيگير بودي

 

به وقت غروب

 

به قلابت گير مي كردم

 

مرا مي گرفتي

 

نگاه مي كردي

 

تا خستگيهايت را فراموش

 

كني ...

كاري از شهاب احمدي

 

شهاب نوشت :

اگه  دلت  گرفت..........سکوت  کن.  این  روزها  هیچکس  معنی  دلتنگی  را  نمیفهمد

 

دلتنگي نوشت :

یادت هست  زیر  گنبد  کبود  دوتا  رفیق  بود  و  کلی  حسود.... تقصیر  همون  حسوداس....  که  حالا  شده   یکی  بود  یکی  نبود.....

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت 22:3 توسط شهاب احمدي |


من هم پرواز كردم


ميان ابرهاي آسمان


يادت بماند


زمين جاي قشنگي نبود



وقتي تو را مي بوسم


چقدر شبيه غروب


ميشوي ...


كاري از شهاب احمدي


شهاب نوشت : نقاش نبود اما راهش را خوب كشيد و رفت ..

دلتنگي گفت: آهنگ وبلاگ مخاطب خاص دارد

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392ساعت 12:57 توسط شهاب احمدي |

دوباره سيگار مي كشم

 

درست از آن روزي كه تركم كردي ...

 

 

 

 

 

از ذهنت مرا پاك كردي !!!

 

با خاطراتم چه مي كني ...

 

 

 كاري از شهاب احمدي

شهاب نوشت : روي قبرم بنويسيد ..... موريانه ها زهر مارتان باد . اين تن كه مي خوريد

پر از حسرتهاي شيرين بود...

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 23:32 توسط شهاب احمدي |



      قالب ساز آنلاین